تبلیغات
MODERN72 - زود قضاوت نکنیم...
 
MODERN72
                                                        
About the blog

MODERN72
مدیر وبلاگ : امید
Authors
Poll
نظر شما در مورد ما چیست؟







Side plates
Statistics
  • TOTAL :
  • Visit :
  • visitYesterday :
  • Visits this month :
  • Visit months ago :
  • Authors :
  • Total Posts :
  • Last Visit :
  • Latest Update :
پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: نویسنده : امید

       
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل یک دزد که می خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می کند.
آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند نزد قاضی برود و شکایت کند.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد، زنش آن را جابجا کرده بود!
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود، حرف می زند و رفتار می کند.




Type : داستان های زیبا و جالب، 
Labels : مدرن72، MODERN72، MODERN72.MIHANBLOG.COM، قضاوت زود،
Related Links :




پنجشنبه 8 اسفند 1392 11:40 ب.ظ

لبخند بزن؛

برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند،

تجربه ثابت کرده است که گاه قوسی کوچک ، میتواند معماری بنایی را نجات دهد ...
پنجشنبه 10 بهمن 1392 05:57 ب.ظ
می خواهم آب شوم در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود!

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

حس می کنم و می دانم

دست می سایم و می ترسم

باور می کنم و امیدوارم

که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد.

می خواهم آب شوم در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود!


احمد شاملو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.