تبلیغات
MODERN72 - مرد کور...
 
MODERN72
                                                        
About the blog

MODERN72
مدیر وبلاگ : امید
Authors
Poll
نظر شما در مورد ما چیست؟







Side plates
Statistics
  • TOTAL :
  • Visit :
  • visitYesterday :
  • Visits this month :
  • Visit months ago :
  • Authors :
  • Total Posts :
  • Last Visit :
  • Latest Update :
جمعه 1 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : امید

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته  و کلاه وتابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد:من کورهستم ٬لطفا کمک کنید.

روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت٬ نگاهی به  او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. اوچند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد.

عصر ان روز روزنامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبر نگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید که بر روی ان چه نوشته؟

روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد...

مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است ولی من نمیتوانم انرا ببینم!!

نتیجه:

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد.

باور داشته باشید هر تغییر٬بهترین چیز برای زندگی است.

حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل ٬ فکر٬ هوش ٬ و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است...لبخند بزنید!

 






Type : داستان های زیبا و جالب، 
Labels : مردکور، روزنامه نگار خلاق،
Related Links :




پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 05:34 ب.ظ
آپم بدو
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 10:15 ب.ظ
آپم بیا
شنبه 16 اردیبهشت 1391 11:52 ب.ظ
آپم بدو
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 11:04 ب.ظ
آپـــــــــــــــــــــــــــم بیا
شنبه 9 اردیبهشت 1391 02:14 ق.ظ
آپیــــــــــــــــم بیا
جمعه 8 اردیبهشت 1391 01:17 ب.ظ
آپم بدو بیا داداش
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 07:16 ب.ظ
آپم بیا
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 09:44 ق.ظ
سلام امید
آدرسم عوض شده بیا اینجا منتظرم
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 12:34 ب.ظ
درکوچه پس کوچه های دیار دل ایستاده ام

به تماشا ، به نظاره

درجستجوی مسافری غریب

که در خاطره ها جا مانده

سراغش را از یادها وخاطره ها گرفتم

نسیمی گفت:

که در دیروز آرمیده است

اگر نشانی از او می خواهی

فردا در غروب خورشید

بر خلوت تنهایی خویش نهیب زن

شاید که بیدار شود ، شاید . . .

دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 04:39 ب.ظ
salam
wow!!!! kheyli khob bud kheyli tasir dasht mc
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 01:46 ب.ظ
لینک شدی امید جووووون
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 12:02 ق.ظ
http://amir-tamin.blogfa.com
وبلاگ جدیدمونه تهمینه جوووووون زحمت کشیده ساخته
حتما اونجام بیا
اونم بلینکید
بعد بگو بلینکمت تو همون وبلاگ
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 04:58 ب.ظ
بله دقیقا اینجوریه
لینکت کردم داداش
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 08:35 ق.ظ
سلام ممنون ازحضورتون.
واقعا جالب بود.ازچیزهایی که ما فراموشش میکنیم .تغییر!!
شنبه 2 اردیبهشت 1391 01:26 ب.ظ
رمز تجارت دانستن چیزی است که کس دیگری نداند.
جمعه 1 اردیبهشت 1391 03:47 ب.ظ
میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟

جــایــی کـه

نـه حـــق خــواسـتن داری

نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.